|
سر دوست ندارد آنکه دارد سر ِ دوست ... |
|
|
اینجا کسی برای شما مدّتیست که ... هی بیت های گمشده را مدّتیست که... پیدا نمی کند و دلش شور می زند شاید برای اینکه شما مدّتیست که... روی نوار مغز کسی راه می روید این روح سر به راه مرا مدّتیست که... حال بدیست اینکه فقط چهره شما هی حک شود و مثل دعا مدّتیست که... گاهی امید و گاه کمی ترس خنده دار گرمای دستهای خدا مدّتیست که... آنقدر بی تفاوت و سردی که عاشقی از یاد و خاطر و دل ما مدّتیست که... بگذار جمله های بدِ نا تمام را ... رک ! زیرخاک پای شما مدّتیست که... له می شود تمام غزلها و شعرهام آنتن نمی دهید و صدا مدّ تیست که... صد بار روبروی شما...حرفهای پرت آقا! میان گمشده ها مدّتیست که... دنبالتان ... همیشه همین دور مضحک و من آزمون ، شما و خطا مدّتیست که ... می خواستم خلاصه بگویم ولی نشد... اینجا کسی برای شما مدّتیست که... "فاطمه شمس" پ.ن : جهت خالی نبودن عریضه !
+تاریخ شنبه پنجم دی 1388ساعت 22:39
نویسنده بهار نارنـــج
محمد نوری زاد باز داشت شد ... این مسولیت بسیار حساس و مهم،به نوبه ی خود، هم از معیارها و ضابطه های دینی وهم از رای و خواست مردم بهره می برد؛یعنی ضابطه های رهبری و ولایت فقیه،طبق مکتب سیاسی امام بزرگوار ما،ضابطه های دینی است؛مثل ضابطه های کشورهای سرمایه داری ،وابستگی به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نیست.آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب می کنند،اما ضوابط آنها این است؛جزء فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن،که اگر خارج از آن باند باشند،ضابطه را ندارند .در مکتب سیاسی اسلام ،ضابطه اینها نیست ؛ضابطه ،ضابطه ی معنوی است .ضابطه عبارت است از علم، تقوا ، درایت .علم، آگاهی می آورد؛ تقوا شجاعت می آورد؛ درایت مصالح کشور و ملت را تامین می کند؛اینها ضابطه های اصلی است بر طبق مکتب اسلام . کسی که در آن مسند حساس قرار گرفته است،اگر یکی از این ضابطه ها از او سلب شودو فاقد یکی از این ضابطه ها شود ،چنانچه همه ی مردم کشور هم طرفدارش باشند ،از اهلیت ساقط خواهد شد .رای مردم تاثیر دارد ،اما در چارچوب این ضابطه .کسی که نقش رهبری و ولی فقیه را بر عهده گرفته ،اگر ضابطه ی علم یا ضابطه ی تقوا یا ضابطه ی درایت از او سلب شد ،چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند ،از صلاحیت می افتد و نمی تواند این مسولیت را ادامه بدهد.از طرف دیگر کسی که دارای این ضوابط است و با رای مردم که به وسیله ی مجلس خبرگان تحقق پیدا می کند –یعنی متصل به اراء و خواست مردم –انتخاب می شود .نمی تواند بگوید من این ضوابط را دارم ؛ بنابراین مردم باید از من بپذیرند ." باید" نداریم .مردم هستند که انتخاب می کنند .حق انتخاب متعلق به مردم است .
علی خامنه ای –سخنرانی در مراسم پانزدهمین سالگرد رحلت امام خمینی14/3/ 1383 *مکتب سیاسی امام خمینی از دیدگاه مقام رهبری – انتشارات دفاع
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است.آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد .کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما.آنها با ما گرد یک میز می نشینند،چای می خورند،می گویندومی خندند. "شما" را به " تو " ، " تو " را به هیچ بدل می کنند.انها می خواهند که تلقین کنندگان ِصمیمیت باشند.می نشینند تا بنای تو فرو بریزد .می نشینند تا روز اندوه ِ بزرگ .آنگاه فرا ر ِسنده ی نجات بخش هستند. انچه بخواهی برای تو می آورند،حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد،وسوگند می خورندکه در راه ِ مهر،مرگ، چون نوشیدن یک فنجان چای سرد،کم رنج است.تورا نگین می کنند در میان حلقه ی گذشت هایشان .جامه هایشان را می فروشند تا برای روز تولدت دسته گلی بیاورند ... باید ایشان را در آن لحظه ی دردناک باز شناسی .باید که وجودت در میان توده ی مواج وجوشان ِ سپاس معدوم شود.باید که در گلدانِ کوچک ِ دیدگان ِ تو باغ بی پایان ِ "هرگز از یاد نخواهم برد" بروید. انگاه دستی تو را از فنا باز خواهد خرید؛ دستی که فریاد می کشد: من!من!من! و نگاهی که تکرار می کند : من ! " بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی "
یکی گفت : تو هیچ وقت منو دوست نداشتی ،فقط بهم عادت کرده بودی . یکی گفت : اون موقع ها که "س" ازت خواستگاری کرد تو فرق می کردی .بهتر بودی،مومن بودی .حالا... به نظرم الان خیلی بهم می ایید .طرز فکر سیاسی تون هم که مثل همه .این دفعه نگو نه ! یکی گفت : خانوم میشه بگید کدوم سوالات تو امتحان می آد؟گفتم نمیدونم گفت:پس شما چی میدونید! یکی گفت : تو چرا نمی فهمی من چی می گم خره؟ یکی گفت : تولدم نزدیکه یادت نره ! یکی گفت : بابام 8 می آد دنبالم نگید کلاسم ساعت 7 تموم شده ها ! بگید یه دیقه رفت بیسکوییت بخره الان می آد بعد یه تک بهم بزنید که خودمو برسونم. کوتاهی نکنید ها! یکی گفت : درو ببند می خوام تنها باشم . یکی گفت : یه ماه میرم مرخصی به جام می آی سرکار ؟ یکی گفت :گفتم " م" همکلاسی تو بوده تو دانشگاه و تو مارو بهم معرفی کردی .نگفتم تو مترو با هم اشنا شدیم مامانم زنگ می زنه تحقیق ، بگی خیلی اقاس ،ویژگی ها و خلق و خو و شرایطش رو اس ام اس می کنم حفظ کن یادت نره .سوتی ندی ها! یکی گفت : من پول ندارم تخفیف بدید دیگه ! معلمی شغل انبیاست نا سلامتی ! یکی گفت : می شه از منشی دفتر برام خواستگاری کنید ؟ ! یکی گفت :الاغه بهم سواری می دی؟ - نه که نمی دم ! : چرا نمی دی ؟...
+تاریخ چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 1:10
نویسنده بهار نارنـــج
پاییز ِ مرموز ...پاییز نمناک...پاییز ِغمناک... پاییز ِ پرخاطره ... بگذار از پاییز ننویسم.بگذار به پاییز فکر نکنم. پ.ن :شکیبا گفت از پاییز بنویس ولی ... آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند.... نقل از وبلاگ مخفی یه دوست مخفی ! من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم ...
روحم نه دچار یأس ، که یائسه شده انگار .هیچ کلام و یا حرکت مهرآمیزی را برنمی تابد . سرد مزاجی از روح به جسم می زند یا برعکس ؟
+تاریخ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:19
نویسنده بهار نارنـــج
دست خودم نبود .حواسم پرت شد، گـُمِت کردم . تاوان حواس پرتی چیه؟ |
|